پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

در صف دلها غم تو صدرنشین است

مرتبه ناله از تو برتر ازین است

بر تو نه تنها منم فشانده دل و دین

داعیه این است هر کرا دل و دین است

کس نشود سیر گفته ای ز وصالم

خاصیت عمر ناگزیر همین است

هست سر فتنه در زمین سر زلفت

فتنه چه باشد بلای روی زمین است

عکس جمالت ز چین زلف توان دید

مطلع خورشید چون ز جانب چین است

مرگ رقیب آمد و هنوز جوان است

بخت جوان دارد آنکه با تو قرین است

گرچه ز غم پیر شد کمال برین در

پیر نباشد که در بهشت برین است

شعر منت گر بخاطرست که خوانی

چیست تأمل بخوان که سحر مبین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است
  2. شمارهٔ ۱۴۴در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۵دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
  4. شمارهٔ ۱۴۶دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت
  5. شمارهٔ ۱۴۷دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
  6. شمارهٔ ۱۴۸دل در طلبت حیات جان یافت
  7. شمارهٔ ۱۴۹دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست
  8. شمارهٔ ۱۵۰دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.