پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

در علم محققان جدل نیست

از علم مراد جز عمل نیست

کفش خضر و عصای موسی

شایسته پای و دست شل نیست

اگر فکر کی درین چه باشد

زین فکر دماغ را خلل نیست

از آب خجند بگذر و کوه

در سپر تو این بجز مثل نیست

این در نه در آن حقیر دریاست

وین لعل به کوه میوغل نیست

در کوه چه میکنی به من باش

کامروز معاد در جبل نیست

ابنها نه مقالت کمال است

اسرار خداست این غزل نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۵دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
  3. شمارهٔ ۱۴۶دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت
  4. شمارهٔ ۱۴۷دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
  5. شمارهٔ ۱۴۸دل در طلبت حیات جان یافت
  6. شمارهٔ ۱۴۹دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست
  7. شمارهٔ ۱۵۰دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
  8. شمارهٔ ۱۵۱دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.