پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

درد تو به از دواست ای دوست

اندوه تو جانفزاست ای دوست

دریوزه گر در تو از تو

جز درد و بلا نخواست ای دوست

با آنکه ز مفلسی ندارم

چیزی که ترا سزاست ای دوست

پیش نو نهم دو چشم روشن

گریم نظر مناست ای دوست

گفتی کشمت ولی روا نیست

اگر دوست کشد رواست ای دوست

دل هرچه به ومن قامتت گفت

آورد خدای راست ای دوست

کردم به قد تو این غزل راست

بنویس کمال راست ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۷در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
  3. شمارهٔ ۱۳۸در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت
  4. شمارهٔ ۱۳۹در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
  5. شمارهٔ ۱۴۰در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۱در صف دلها غم تو صدرنشین است
  7. شمارهٔ ۱۴۲در علم محققان جدل نیست
  8. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.