پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست

پار، درمان‌است درمان چیست چون آن یافت نیست

دل سکندروار خواهد تشنه‌لب جان برفشاند

از دهانش چون نشان آب حیوان یافت نیست

بر جراحت‌های پیکان خسته آن غمزه را

نوش دارو جز در آن لب‌های خندان یافت نیست

کس نمی‌یابم که رحمی بر غریبان آورد

گوییا در شهر خوبان یک مسلمان یافت نیست

در چمن‌ها گر نمی‌یابند چون رویت گلی

عندلیبی نیز چون من در گلستان یافت نیست

پیش بالایت حدیثی راست گوییم و روان

اینچنین سرو روان در هیچ بستان یافت نیست

گفته‌ای بی خاک پایم چند می‌گریی کمال

چون نگریم چون علاج چشم گریان یافت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت
  2. شمارهٔ ۱۳۹در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
  3. شمارهٔ ۱۴۰در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۱در صف دلها غم تو صدرنشین است
  5. شمارهٔ ۱۴۲در علم محققان جدل نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است
  7. شمارهٔ ۱۴۴در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
  8. شمارهٔ ۱۴۵دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.