پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است

هر که محروم است ازین دولت سزای محنت است

گر بلا افزون فرستی من بدین نعمت هنوز

شکر می گویم که در شکرت مزید نعمت است

از بزرگی گر سگ خود خوانیم که گه رواست

هر که شد خاک درت او را به از صد عزت است

گر به بینی عاشقی در گربه ای زاهد چو اشک

از نظر مگریز کان باران ز ابر رحمت است

زحمت آن در مده ای سر که از ما دوست را

این گرانی بس که جان بر آستان خدمت است

با تو در دوزخ مرا نار وعذاب سلسله

خوشتر از رخسار و زلف حوریان جنت است

نیست جز وصلی ازو در پوزه جان کمال

آفرین بر جان درویشی که صاحب همت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳درد تو زمان زمان فزون است
  2. شمارهٔ ۱۳۴درد تو به از دواست ای دوست
  3. شمارهٔ ۱۳۵درد کز دل خاست درمانیش نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۶درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۷در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
  6. شمارهٔ ۱۳۸در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت
  7. شمارهٔ ۱۳۹در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
  8. شمارهٔ ۱۴۰در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.