پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست

گوش دار این حلقه را ای دل گرت سودای اوست

صبحگاهی می گرفتم عقد گیسویش به خواب

زان زمان دست خیالم تا به اکنون مشگ بوست

دل که چون گویست در میدان عشق آشفته حال

گر به چوگان نسبت زلفش کند بیهوده گوست

سر بلندی بین که باز از دولت رندی مرا

بر سر دوشی که دی سجاده بود امشب سبوست

لاف یکرنگی مزن با دوست هر ساعت کمال

تا چو گل بیرون نیائی خرم و خندان ز پوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶خرابه دل من پر شد از محبت دوست
  2. شمارهٔ ۱۲۷خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت
  3. شمارهٔ ۱۲۸خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است
  4. شمارهٔ ۱۲۹خطت سبز و لبت مشک و گلاب است
  5. شمارهٔ ۱۳۰خیال روی او در دیده نور است
  6. شمارهٔ ۱۳۱داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
  7. شمارهٔ ۱۳۲درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
  8. شمارهٔ ۱۳۳درد تو زمان زمان فزون است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.