پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

خطت سبز و لبت مشک و گلاب است

دهانت ذره رویت آفتاب است

تو گنج حسن و بس خانه دل

که از شوق چنین گنجی خراب است

دل من بی به روی تو سوزان

چو کتان از وجود ماهتاب است

شبی کان آستان بالین من نیست

چه جای بستر و چه جای خواب است

برو ناصح مترسان از عذابم

که دیدار تو ما را خود عذاب است

بحمد الله ندارم دامن تر

اگر بر خرقهام داغ شراب است

کمال آن خاک در از گریه تر ساز

که در باران امید فتح آب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
  2. شمارهٔ ۱۳۲درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
  3. شمارهٔ ۱۳۳درد تو زمان زمان فزون است
  4. شمارهٔ ۱۳۴درد تو به از دواست ای دوست
  5. شمارهٔ ۱۳۵درد کز دل خاست درمانیش نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۶درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۷در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
  8. شمارهٔ ۱۳۸در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.