پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است

به آن لبان چو شکر نبات نزدیک است

ز خاک پای تو سر سبزی ایست سرها را

به این سخن سر زلف دوتات نزدیک است

نشان کوثر و طوبی که میدهند از دور

به چشم ما وقد دلربات نزدیک است

حکایت دل پرخون ما پرسش از جام

که پیش لعل لب جانفزات نزدیک است

اگرچه گربه کنان دور از آن لبیم و کنار

به چشم تشنه خیال فرات نزدیک است

به رخ چگونه ترانه پادوهای سرشک

چنین که شاه دل از غم به مات نزدیک است

کمال جان به لب آورد بر امید وفات

دلش بجوی که وقت وفات نزدیک است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰خیال روی او در دیده نور است
  2. شمارهٔ ۱۳۱داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
  3. شمارهٔ ۱۳۲درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
  4. شمارهٔ ۱۳۳درد تو زمان زمان فزون است
  5. شمارهٔ ۱۳۴درد تو به از دواست ای دوست
  6. شمارهٔ ۱۳۵درد کز دل خاست درمانیش نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۶درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۷در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.