پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت

موسی انوار تجلی همه از روی تو یافت

مرده را زنده از آن کرد مسیحا به دمی

کردم باد سحر گاه ازل بوی تو یافت

خواجه هر دو سرا احمد محمود خصال

حسن اخلاق و مکارم همه از خوی تو یافت

هر که را بود سری در سر سودای تو شد

وانکه را بود دلی گمشده در کوی نو یافت

در میان ظلمات سر زلف تو کمال

همچو خضر آب حیات از لب دلجوی تو یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹خطت سبز و لبت مشک و گلاب است
  2. شمارهٔ ۱۳۰خیال روی او در دیده نور است
  3. شمارهٔ ۱۳۱داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
  4. شمارهٔ ۱۳۲درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
  5. شمارهٔ ۱۳۳درد تو زمان زمان فزون است
  6. شمارهٔ ۱۳۴درد تو به از دواست ای دوست
  7. شمارهٔ ۱۳۵درد کز دل خاست درمانیش نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۶درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.