پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

خرابه دل من پر شد از محبت دوست

مباد هیچ دلی خالی از مودت دوست

کدام دولت و فرصت نیافت هر که بیافت

سعادت شرف وصل بار و صحبت دوست

اگرچه در خور او خدمتی نمی آید

شویم معتکف آستان خدمت دوست

رسد بغایت همت چنانکه دلخواه است

را از زبان و دست و دل من ز شکر نعمت دوست

کمال خسته دل و نامراد و بیحاصل

چه باشد ار به مرادی رسد ز دولت دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است
  2. شمارهٔ ۱۲۹خطت سبز و لبت مشک و گلاب است
  3. شمارهٔ ۱۳۰خیال روی او در دیده نور است
  4. شمارهٔ ۱۳۱داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
  5. شمارهٔ ۱۳۲درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
  6. شمارهٔ ۱۳۳درد تو زمان زمان فزون است
  7. شمارهٔ ۱۳۴درد تو به از دواست ای دوست
  8. شمارهٔ ۱۳۵درد کز دل خاست درمانیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.