پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

خاک درت به چشم من از صد چمن به است

باغی خوش است عارضت اما ذقن به است

کوی نو خواهد این دل آواره نی بهشت

مرغ غریب را ز گلستان وطن به است

تنها نه روی نسبت به از گلرخان چین

بوی تو هم ز نکهت مشک ختن به است

گفتی به دستبوس نو بوسی زبان کنم

در دست کسی چه سود شکر در دهن به است

چون چشم سوز نیست دهان تو در خیال

ما را همیشه چشم بدان دوختن به است

ای دل حدیث دوست به است از در عدن

این نکته گوش کن که ز در عدن به است

گویند گفته تو بود از تو به کمال

من بلبلم بلی سخن من ز من به است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت
  2. شمارهٔ ۱۲۸خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است
  3. شمارهٔ ۱۲۹خطت سبز و لبت مشک و گلاب است
  4. شمارهٔ ۱۳۰خیال روی او در دیده نور است
  5. شمارهٔ ۱۳۱داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
  6. شمارهٔ ۱۳۲درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
  7. شمارهٔ ۱۳۳درد تو زمان زمان فزون است
  8. شمارهٔ ۱۳۴درد تو به از دواست ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.