پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست

چشمی که چنین است به دیدار تو اولیست

صورنگر از آن صورت و معنی چو خبر داشت

انگیختن صورت چینش به چه معنیست

بر طرف چمن سور به صد شرم بر آید

از سایة قد تو که همسایه طوبیست

زآن طاق دو ابرو که بخوبی شده طاقند

کریست در آن طاق که منسوب به کسریست

خونی که به جو میرود از دیده مجنون

سیلی است که راه گذرش بر در لیست

زآن زلف به دردم شده رنجور چو ایوب

از لب شکری ده که شفاخانه عیسی ست

هر خوب که در چشم کمال آبد و محبوب

را گوید به از آنی نو و فکری به ازین نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
  2. شمارهٔ ۱۲۵خاک درت به چشم من از صد چمن به است
  3. شمارهٔ ۱۲۶خرابه دل من پر شد از محبت دوست
  4. شمارهٔ ۱۲۷خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت
  5. شمارهٔ ۱۲۸خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است
  6. شمارهٔ ۱۲۹خطت سبز و لبت مشک و گلاب است
  7. شمارهٔ ۱۳۰خیال روی او در دیده نور است
  8. شمارهٔ ۱۳۱داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.