پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت

تو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت

تو طفل مکتب حُسنی معلم تو دو چشم

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

فریب و مکر به غمزه چه می‌دهی تعلیم‌؟

وشه گیر چه حاجت مزوری آموخت

کجا درست کنند اهل زهد تخته عشق

که مشکل است به میمون دروگری آموخت

به دور حسن نو آن عارف است و حرف شناس

که نوع زهد سترد و قلندری آموخت

کی که قیمت خاک درت به عاشق گفت

بهاشناسی جوهر به جوهری آموخت

کمال برد به نطق از شکر سبق گویی

لبت به طوطی طبعش سخنوری آموخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
  2. شمارهٔ ۱۲۱چشم مسلمان کش تو کافر مست است
  3. شمارهٔ ۱۲۲چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست
  4. شمارهٔ ۱۲۳حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
  5. شمارهٔ ۱۲۴حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
  6. شمارهٔ ۱۲۵خاک درت به چشم من از صد چمن به است
  7. شمارهٔ ۱۲۶خرابه دل من پر شد از محبت دوست
  8. شمارهٔ ۱۲۷خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.