پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست

به هر کویی چو من دیوانه‌ای هست

بزن چوبش که دزد است آن سر زلف

به‌دست ار نیست چوبت شانه‌ای هست

منور شد ز رویت دیدهٔ دل نیز

کز آن به نور در هر خانه‌ای هست

نشان آنکه رویت خرمنم سوخت

بر آن آتش ز خالت دانه‌ای هست

سماع ما به زاهد در نگیرد

درین صحبت مگر بیگانه‌ای هست

مزن ای خم شکن بر صوفیان سنگ

که زیر خرقه شان پیمانه‌ای هست

کمال ار نیست هیچت لایق دوست

غزل‌های تر‌ِ رندانه‌ای هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹چشم شوخ تو هر کرا کشته‌ست
  2. شمارهٔ ۱۲۰چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
  3. شمارهٔ ۱۲۱چشم مسلمان کش تو کافر مست است
  4. شمارهٔ ۱۲۲چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست
  5. شمارهٔ ۱۲۳حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
  6. شمارهٔ ۱۲۴حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
  7. شمارهٔ ۱۲۵خاک درت به چشم من از صد چمن به است
  8. شمارهٔ ۱۲۶خرابه دل من پر شد از محبت دوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.