پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

تا خیالت را دلمه منزلگه است

از مه تو منزل من پر مه است

گر لبت بوسم ز بسمل چاره نیست

کافتتاح ملح از بسم الله است

یک شبی با ما نشین کز دور عمر

یک شبی ماندست و آن هم کوته است

محنت هجر تو ساعت ساعت است

دولت وصل تو ناگه ناگه است

تا چه گونی حاضرم و مستمع

چاکران را گوش بر حکم شه است

من به دزدی گیرم آن چاه ذقن

کانکه عقل کل ببردست آن چه است

ریختی بر هر رهی خون کمال

تا نگویند این چه خون بیره است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
  2. شمارهٔ ۱۱۷تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست
  3. شمارهٔ ۱۱۸ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت
  4. شمارهٔ ۱۱۹چشم شوخ تو هر کرا کشته‌ست
  5. شمارهٔ ۱۲۰چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
  6. شمارهٔ ۱۲۱چشم مسلمان کش تو کافر مست است
  7. شمارهٔ ۱۲۲چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست
  8. شمارهٔ ۱۲۳حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.