پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت

زاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین

نیک گفتی نیک پیش تا ببوسم آن دهانت

گر دل او گه گهی می رفت در فکر میانت

زآن میان و زآن دهان پرسد دلم سر بقین را

بی نشان از بینشانان زودتر باید نشانت

چون بشیر از لیلة المعراج زلفت بر گذشتم

در میان قاب قوسینش نکندست ابروانت

سر بر آن در میزنم باشد در آری سر به بیرون

این همه تصدیع از آن آورده ام بر آستانت

گفتمش یک شب مجالم ده چوشمع آن لب گزیدن

گفت تو گرمی مخور کین انگبین دارد زبانت

با خیالش تا سخن راندی کمال از شوق اشکت

می چکد درهای گوناگون ز لفظ درفشانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵ترا با من سر باری نماندست
  2. شمارهٔ ۱۱۶ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
  3. شمارهٔ ۱۱۷تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست
  4. شمارهٔ ۱۱۸ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت
  5. شمارهٔ ۱۱۹چشم شوخ تو هر کرا کشته‌ست
  6. شمارهٔ ۱۲۰چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
  7. شمارهٔ ۱۲۱چشم مسلمان کش تو کافر مست است
  8. شمارهٔ ۱۲۲چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.