پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت

شاهی که چاکر نو نشد حرمتی نیافت

در نامه سعادت خود دردمند عشق

بیداغ محنتی رقم دولتی نیافت

تا غم نخورد و درد نیفزود قدر مرد

تا لعل خون نکرد جگر نیمنی نیافت

دل زان لب و دهان نتوانست برد جان

بودش مجال تنگ مگر فرصتی نیافت

بی خنده تو کان نمک خوان رحمت است

جان از نعیم هر دو جهان لذتی نیافت

پشمینه پوش خرقة سالوس تا نسوخت

از جامه خانه کرمت خلعتی نیافت

چندانکه باز جست در اعمال خود کمال

مقبول تر ز ترک ریا طاعتی نیافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
  2. شمارهٔ ۱۱۳پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
  3. شمارهٔ ۱۱۴تا خیالت را دلمه منزلگه است
  4. شمارهٔ ۱۱۵ترا با من سر باری نماندست
  5. شمارهٔ ۱۱۶ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
  6. شمارهٔ ۱۱۷تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست
  7. شمارهٔ ۱۱۸ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت
  8. شمارهٔ ۱۱۹چشم شوخ تو هر کرا کشته‌ست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.