پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت

ر بی تردد ز پی بار به سر خواهم رفت

بارها بار گران بر دل و جان بر کف دست

رفته ام از پی مقصود و دگر خواهم رفت

ای عزیزان که ندارید سر همراهی

به اجازت که هم اکنون به سفر خواهم رفت

با وجود تن بیمار و گرانباری عشق

صبحدم در عقب باد سحر خواهم رفت

تا کنم دیده غمدیده به رویش روشن

پیش آن شمع دل اهل نظر خواهم رفت

بوی جمعیت از آن راهگذر می آید

من بدان بوی بر آن راهگذر خواهم رفت

ناز مین بوس در شاه جهان دریابم

اندر این ره چو فلک زیر و زبر خواهم رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
  2. شمارهٔ ۱۱۲ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
  3. شمارهٔ ۱۱۳پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
  4. شمارهٔ ۱۱۴تا خیالت را دلمه منزلگه است
  5. شمارهٔ ۱۱۵ترا با من سر باری نماندست
  6. شمارهٔ ۱۱۶ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
  7. شمارهٔ ۱۱۷تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست
  8. شمارهٔ ۱۱۸ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.