پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

بی تو از دردم آرمیدن نیست

وز توأم طاقت بریدن نیست

گر تو شمشیر میکشی ما را

زهرة آه بر کشیدن نیست

آه ما با نو کی رسد کانجا

باد را ممکن رسیدن نیست

بار در پیش چشم تست ای اشک

حاجت هر طرف دویدن نیست

خواستم بوسه از آن دهان نشنید

رسم خردان سخن شنیدن نیست

گفتمش از دهانت ای بت چین

کام من غیر لب گزیدن نیست

چین در ابرو فکند و گفت کمال

نقش چین جز برای دیدن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
  2. شمارهٔ ۱۱۱بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
  3. شمارهٔ ۱۱۲ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
  4. شمارهٔ ۱۱۳پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
  5. شمارهٔ ۱۱۴تا خیالت را دلمه منزلگه است
  6. شمارهٔ ۱۱۵ترا با من سر باری نماندست
  7. شمارهٔ ۱۱۶ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
  8. شمارهٔ ۱۱۷تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.