پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

بنفشه دسته بر ارغوان است

گرت بر لاله سنبل سایه بان است

لب است آن یا عقیق آن درج یاقوت

که در وی لؤلؤ لالا نهان است

هلات ابروی و خورشید طلعت

عذارت ماه و قد سرو روان است

دلم زلف پریشانت چو بربود

مرا آشفتگی کار از آن است

میان و موی تو فرقی ندارد

که میداند که آن موی این میان است

بتا هر دم مکن قصد روانم

اگرچه حکم تو بر من روان است

مجری از من جدائی ای دلارام

که دیدارت مرا آرام جان است

نیم از غمزهات ایمن زمانی

چو چشمت فتنه آخر زمان است

کمال از شوق لعل شکربنت

بغایت طوطی شیرین زبان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است
  2. شمارهٔ ۱۰۸بی تو از دردم آرمیدن نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۹بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت
  4. شمارهٔ ۱۱۰بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
  5. شمارهٔ ۱۱۱بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
  6. شمارهٔ ۱۱۲ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
  7. شمارهٔ ۱۱۳پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
  8. شمارهٔ ۱۱۴تا خیالت را دلمه منزلگه است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.