پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است

که همچو سرو بلندش هزار دستان است

درون پرده رخ او هزار سینه بسوخت

نعوذ بالله از آن آتشی که پنهان است

بر آستان نو تنها نه اشک غلطف و بس

به خون و خاک سرو دیده نیز غلطان است

ز گریه بر سر مردم یقین که خانه چشم

فرو رود شب هجران ز بس که باران است

اگر شکست ز نیرت به دیده پیکانی

نهاده دیده دیگر برای تاوان است

چو از لب تو حدیثی به گوش جان برسید

دلم ز دست برفت و حدیث بر جان است

ز شوق روی تو ذوقی است در حدیث کمال

چو عندلیب که از شوق گل خوش الحان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
  2. شمارهٔ ۱۰۷بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است
  3. شمارهٔ ۱۰۸بی تو از دردم آرمیدن نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۹بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت
  5. شمارهٔ ۱۱۰بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
  6. شمارهٔ ۱۱۱بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
  7. شمارهٔ ۱۱۲ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
  8. شمارهٔ ۱۱۳پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.