پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

به کویت دل غلام خانه زادست

چو سر بر در نهد مقبل نهادست

رقیب آزادگان را معتقد نیست

که نادرویش اندک اعتقادست

زند لافی به آن رخ ماه شب گرد

نداند کز پیاده رخ زیادست

گر از روی زمین روید غم و درد

دل عاشق به روی دوست شادست

نه تنها دل در آن کویست مسکین

که هرجا هست مسکین نامرادست

فراموشت کنم گفتی بزودی

مرا از دیر باز این نکته بادست

کمال از وعده وصلت بتر سوخت

که جانش آتش و عهد تو بادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵بنفشه دسته بر ارغوان است
  2. شمارهٔ ۱۰۶بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
  3. شمارهٔ ۱۰۷بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است
  4. شمارهٔ ۱۰۸بی تو از دردم آرمیدن نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۹بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت
  6. شمارهٔ ۱۱۰بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
  7. شمارهٔ ۱۱۱بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
  8. شمارهٔ ۱۱۲ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.