پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است

بر زنخدان چو به خال را بهروزی است

کرد روشن همه آفاق تجلی رخت

عادت طلعت خورشید جهان افروزی است

همه عالم به تماشای تو شادند آری

نومه عیدی و روی تو گل نوروزی است

دل بیچاره همیشه ز تو صد پاره چراست

تیر مژگان نرا قاعده چون دلدوزی است

روزی دل ز ازل زلف دوتای تو فتاد

دل بیچاره نظر کن چه پریشان روزی است

بر سر تربتم آنی و نیفشانی اشک

شمع را بر من خاکی به ازین دلسوزی است

سر ز قیدت نکشد با تو چو آموخت کمال

مرغ مألوف گرفتار ز دست آموزی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است
  2. شمارهٔ ۱۰۵بنفشه دسته بر ارغوان است
  3. شمارهٔ ۱۰۶بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
  4. شمارهٔ ۱۰۷بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است
  5. شمارهٔ ۱۰۸بی تو از دردم آرمیدن نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۹بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت
  7. شمارهٔ ۱۱۰بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
  8. شمارهٔ ۱۱۱بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.