پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست

بست بر دل بند دیگر کا کل مشکین دوست

در دلاویژی و دلبندی سر یک موی نیست

از کمند زلف کمتر کاکل مشکین دوست

گر نه شمشادست کز باد صبا در تاب رفت

از چه پیچد بر صنوبر کاکل مشکین دوست

چون قبای غنچه و پیراهن گل بر تنش

کرده پوششها معطر کاکل مشکین دوست

همچو خونریزی که از قتل خطا گردد خجل

شد ز خون عاشقان ثر کاکل مشکین دوست

تا بود عمر درازش می کند گم شانه را

در میان مشک و عنبر کا کل مشکین دوست

نیست لعلی و دری زین گفته نازکتر کمال

گر بیندی زیوری بر کاکل مشکین دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰به خوبان مهر ورزیدن چه کارست
  2. شمارهٔ ۱۰۱بر دو رخ من در جوی خون که روانست
  3. شمارهٔ ۱۰۲بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است
  4. شمارهٔ ۱۰۳به کویت دل غلام خانه زادست
  5. شمارهٔ ۱۰۴به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است
  6. شمارهٔ ۱۰۵بنفشه دسته بر ارغوان است
  7. شمارهٔ ۱۰۶بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
  8. شمارهٔ ۱۰۷بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.