پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

این چه سرو قد چه رفتارست

این چه شیرین به این چه گفتارست

این چه حال این چه عارض زیباست

این چه خط این چه حسن رخسارت

این چه موی است این چه زلف دراز

چه دلبند و این چه دلدارست

این چه همدم چه همنشین چه قرین

این چه مونس چه جان چه غمخوارست

این چه این چه طره است و این چه شب چه کمند

این چه دل دزد و این چه طرارست

چشم است و این چه لب چه شک

این چه دارو و این چه بیمارست

ر این چه حسن است و این جمال و کمال

ا این چه خوش بلبل این چه گلزارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴با چشم من این اشک روان را چه فتادست
  2. شمارهٔ ۹۵بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
  3. شمارهٔ ۹۶باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است
  4. شمارهٔ ۹۷بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
  5. شمارهٔ ۹۸باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست
  6. شمارهٔ ۹۹به چین زلف تو کان رشک صورت چین است
  7. شمارهٔ ۱۰۰به خوبان مهر ورزیدن چه کارست
  8. شمارهٔ ۱۰۱بر دو رخ من در جوی خون که روانست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.