پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است

وین حور بهشت از شکر ناب سرشته است

در باغ بهشت این قد و رخسار ندیدند

این سرو که بنشانده و این لاله که کشته است

ما روضه نخواهیم که هرجا چو تو حوری است

سوگند به خاک سر کویت که بهشت است

اینجا سخن سرو نگوئیم که پست است

و آنجا صفت ماه نخوانیم که زشت است

خطی که لبت در قلم آورد چو یاقوت

انصاف توان داد که یاقوت نوشته است

خشت در خود بر سر عاشق مزن ای دوست

ما را ز سر خویش چه غم حیف ز خشت است

از حرفه ئلت دید کمال آن مه و می گفت

این رشته باریک درین خرقه که رشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
  2. شمارهٔ ۹۶باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است
  3. شمارهٔ ۹۷بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
  4. شمارهٔ ۹۸باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست
  5. شمارهٔ ۹۹به چین زلف تو کان رشک صورت چین است
  6. شمارهٔ ۱۰۰به خوبان مهر ورزیدن چه کارست
  7. شمارهٔ ۱۰۱بر دو رخ من در جوی خون که روانست
  8. شمارهٔ ۱۰۲بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.