پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

ای از تو بانواع مرا چشم رعایت

آری نظری کن به من از عین عنایت

یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان

زیرا که همه کس نکند فهم کنایت

گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار

گفتم نکنی تا نکنم حمل شکایت

دلبستگی زلف تو نگذاشت و گرنه

را میرفتم ازین شهر ولایت به ولایت

صد چاره برانگیختم و جهد نمودم

تا دامن قربت بکف آرم به کفایت

هیهات که آن فکر خطا بود که کردم

این کار میسر نشود جز به هدایت

اغیار چه دانند که با جانب بارم

باری به چه حد است و ارادت به چه غایت

چون واقف اسرار دل دلشدگانی

پیغام چه حاجت چه ضرورت به حکایت

از نمد بداندیش میندیش کمالا

دشمن چه نواند چو کند دوست حمایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴ای روی دردمندان بر خاک آستانت
  2. شمارهٔ ۸۵ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت
  3. شمارهٔ ۸۶ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
  4. شمارهٔ ۸۷ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست
  5. شمارهٔ ۸۸ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
  6. شمارهٔ ۸۹اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
  7. شمارهٔ ۹۰اینچنین مشک در همه چین نیست
  8. شمارهٔ ۹۱این چه خبر جستن و پرسیدن است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.