پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است

حالیا از ورق عشق تو اینم سبق است

حسن گل کم شد و مشتاقی بلبل هم کاست

عشق من برنوجوحسنت به همان یک نسق است

تا چرا در شب هجران توأم زنده هنوز

تن رنجور من از خجلت آن در عرق است

اتفاق تو گر این است که خونم ریزی

هرچه رأی نو دل و دیده بر آن متفق است

عقل باطل شمرد چشم تو هر خون که کند

غالبا بی خبر از نکتة العین حق است

خواهد از شوق حدیث تو قلم سوخت کمال

در قلم خود سختی نیست سخن در ورق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
  2. شمارهٔ ۸۲ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
  3. شمارهٔ ۸۳ای به جان عاشقان خریدارت
  4. شمارهٔ ۸۴ای روی دردمندان بر خاک آستانت
  5. شمارهٔ ۸۵ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت
  6. شمارهٔ ۸۶ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
  7. شمارهٔ ۸۷ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست
  8. شمارهٔ ۸۸ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.