پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت

دل نعره بر آورد که جان رفت و روان رفت

گر خامه براند گذری پهلو نامش

در نامه نویسید که سر رفت و روان رفت

پروانه که مرد از غم روئی به سر خاک

شمعش مفروزید که با سوز نهان رفت

از دید. گر از سودن پایش نرود نور

سودی نکند دیده که نورش به زبان رفت

هر جا خبر خاک کف پای تو گفتند

دامن بگرفت اشک به دندان و روان رفت

بوی تو رساندند ز یوسف به زلیخا

این نعره زنان آمد و آن جامه دران رفت

جز مهر تو نگزید کمال از همه عالم

آن روز که از جان و جهان دست نشان رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸از گریه مرا خانه چشم آب گرفته است
  2. شمارهٔ ۷۹از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است
  3. شمارهٔ ۸۰امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت
  4. شمارهٔ ۸۱ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
  5. شمارهٔ ۸۲ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
  6. شمارهٔ ۸۳ای به جان عاشقان خریدارت
  7. شمارهٔ ۸۴ای روی دردمندان بر خاک آستانت
  8. شمارهٔ ۸۵ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.