پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

از حال دل به دوست نه امکان گفتن است

بر شمع سوز سینه پروانه روشن است

از من بگو به مدعی ای یار آشنای

من فارغم ز قصد تو چون دوست با من است

آن را که دل سوی جم می کشد چو جام

بر سر نوشته اند که خونش به گردن است

جان نگذرد ز کوی نو کان عندلیب غیب

مرغی است کش خطیره قدسی نشیمن است

عاشق شکسته پاش نه در پیش نست و بس

هر جا رود چو زلف تو مسکین فروتن است

ای دل چو بشنوی سخن وصل از آن دهن

باور مکن که آن سخن نامعین است

نام کمال رفت به پاکیزه دامنی

تا در غمت به خون دل آلوده دامن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است
  2. شمارهٔ ۸۰امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت
  3. شمارهٔ ۸۱ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
  4. شمارهٔ ۸۲ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
  5. شمارهٔ ۸۳ای به جان عاشقان خریدارت
  6. شمارهٔ ۸۴ای روی دردمندان بر خاک آستانت
  7. شمارهٔ ۸۵ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت
  8. شمارهٔ ۸۶ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.