پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

آه که از حال من یب ندانست

مردم و درد دلم طبیب ندانست

گل مگر این بی وفانی از پی آن کرد

کز دل مجروح عندلیب ندانست

عقل ز هر کسی که ماجرای تو پرسید

هیچ کس این قصه عجیب ندانست

تا دل آواره در کمند تو افتاد

هیچ کس احوال آن غریب ندانست

خلق چه داند مراد خاطر ما را

کام محبان بجز حبیب ندانست

دوش بر آن در چه عیشها که نمودم

با سگ کویش که آن رقیب ندانست

هم به مرادی رسد کمال که کس را

از کرم دوست بی نصیب ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت
  2. شمارهٔ ۷۷از حال دل به دوست نه امکان گفتن است
  3. شمارهٔ ۷۸از گریه مرا خانه چشم آب گرفته است
  4. شمارهٔ ۷۹از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است
  5. شمارهٔ ۸۰امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت
  6. شمارهٔ ۸۱ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
  7. شمارهٔ ۸۲ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
  8. شمارهٔ ۸۳ای به جان عاشقان خریدارت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.