پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

آن نور دیده یک نظر از من دریغ داشت

تیری ز غمزه بر جگر از من دریغ داشت

میشد نکو به زخم دگر زخم سینه ام

دردا که مرهم دگر از من دریغ داشت

او دانه درست و منش مشتری دریغ کرد

کان در رقیب بد گهر از من دریغ داشت

روشن نگشت شانه چشمم به صد چراغ

تا خاک کوی و کرد در از من دریغ داشت

از خاک پاش بود خیر باد صبح را

سردی نگر که این خبر از من دریغ داشت

وصل خود ار چه داشت ز کم طالبان دریغ

طالع نگر که بیشتر از من دریغ داشت

نام کمال طوطی شیرین سخن نهاد

وین طرفه کان دو لب شکر از من دریغ داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵از آن لب شنیدن حکایت خوش است
  2. شمارهٔ ۷۶از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت
  3. شمارهٔ ۷۷از حال دل به دوست نه امکان گفتن است
  4. شمارهٔ ۷۸از گریه مرا خانه چشم آب گرفته است
  5. شمارهٔ ۷۹از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است
  6. شمارهٔ ۸۰امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت
  7. شمارهٔ ۸۱ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
  8. شمارهٔ ۸۲ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.