پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

من طلب کردم وصالت روز و شب

یافتم اینکه به حکم من طلب

حلقه قلعه گشای من قرع

بر دلم بگشاد درهای طرب

از مدینه شمع گیرید و چراغ

چند می آرید قندیل از حلب

کعبه جان را زد آتش عشق سوخت

در تب بن تن صد بولهب

یعنی از ما عشق آموزید عشق

چند خواندن بی ادب علم ادب

از کتاب عزنست این انتخاب

اگر اصولی داری اینک منتخب

در عجم فتح سخن کردی کمال

فاتح ابواب المعانی فی العرب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
  2. شمارهٔ ۶۶آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت
  3. شمارهٔ ۶۷آن چه روییست که حسن همه عالم با اوست
  4. شمارهٔ ۶۸آن چه مروی است چه خوش رفتاری است
  5. شمارهٔ ۶۹آن رخ از مه خجسته فال تراست
  6. شمارهٔ ۷۰آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست
  7. شمارهٔ ۷۱آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت
  8. شمارهٔ ۷۲آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.