پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب

مطلعی گفتم بدین خوبی که می گوید جواب

باتو چون زلفت چه خوش باشد شب آوردن به روز

کاشکی این دولت بیدار میدیدم به خواب

گو دل ریشم بجوئید آن در چشم از راه لطف

زانکه بر مستان بسی حق نمک دارد کباب

در میان دیده و دیدار جان افزای دوست

چند مانع میشوی بارب برافتی ای نقاب

چشمم ار خاک درت جوید فکن در دامنش

مردمان گویند نیکونی کن و افکن در آب

ای امام آن ابروان گر در نماز آری به چشم

بعد ازین محراب را چون چشم او بینی به خواب

گفتمش در عشق رویت فتونی دارد کمال

قصه پروانه فردا باز پرسند از چراغ

در چکان بعنی جوایی گونه بر وجه عتاب

گفت نی ای روشنی والله اعلم بالصواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت
  2. شمارهٔ ۶۵آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
  3. شمارهٔ ۶۶آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت
  4. شمارهٔ ۶۷آن چه روییست که حسن همه عالم با اوست
  5. شمارهٔ ۶۸آن چه مروی است چه خوش رفتاری است
  6. شمارهٔ ۶۹آن رخ از مه خجسته فال تراست
  7. شمارهٔ ۷۰آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست
  8. شمارهٔ ۷۱آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.