پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت

وین برق جانگداز همه خشک و تر بسوخت

مرغ سپیده‌دم که خبر داد از توام

اکنون نمی‌دهد مگرش بال و پر بسوخت

باید که شمع را نرسد باد و آتشی

پروانه ضعیف چه باشد اگر بسوخت

بازم بسوخت آتش هجران نو جگر

دیدی چگونه سوخت به بادی دگر بسوخت

دوشم بگوشه نظری کردهای عزیز

نازک دل عزیز تو بر ما مگر بسوخت

گفتم که سوز آتش دل کم شود به اشک

این سوز کم نگشت از آن هم بتر بسوخت

می سوخت بار شیع گدازان و پس کمال

از شمع اندکی و ازو بیشتر بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت
  2. شمارهٔ ۶۷آن چه روییست که حسن همه عالم با اوست
  3. شمارهٔ ۶۸آن چه مروی است چه خوش رفتاری است
  4. شمارهٔ ۶۹آن رخ از مه خجسته فال تراست
  5. شمارهٔ ۷۰آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست
  6. شمارهٔ ۷۱آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت
  7. شمارهٔ ۷۲آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است
  8. شمارهٔ ۷۳آن نور دیده یک نظر از من دریغ داشت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.