پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب

کارم از نرگس مست تو خرابست امشب

تن رنجور من از دست دل و دیده چو شمع

گاه در آتش و گه بر سر آبست امشب

زحمت خویش ببر از سرم ای مردم چشم

که میان من و او دیده حجابست امشب

ساقیا شمع به پیرامن مجلس بنشان

تا ندانند که ما را سر خوابست امشب

در دل شب اثر نور قمر پیدا نیست

مگر از زلف تو بر ماه نقابست امشب

چشم مست تو ندانیم به مستان ز چه روی

از سر عربده در عین عتابست امشب

دوست مهمان کمال است بیارید شراب

که دل دشمن ازین غصه کباب است امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب
  2. شمارهٔ ۵۹رفتم از دست‌! من بی سر و پا را دریاب
  3. شمارهٔ ۶۰عنبرست آن دام دل یا مشک ناب
  4. شمارهٔ ۶۱لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب
  5. شمارهٔ ۶۲مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب
  6. شمارهٔ ۶۳من طلب کردم وصالت روز و شب
  7. شمارهٔ ۶۴آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت
  8. شمارهٔ ۶۵آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.