پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را

کزان مژگان ز صد ناوک صد و یک می رسد ما را

به هجران جنگها داریم بی زلف و دهان تو

از آن میم و دو دال امروز می باید مدد ما را

رقیبا چند چون آب از تو باشد پای من لرزان

 رها کن باغبان یک دم به پای سرو خود ما را

دل ما می کشد خطی که آمد جانب رویت

همیشه جانب روی نکو دل می کشد ما را

نمی خسبند مرغان چمن از ناله‌ام شبها

که بالا دست شد آه از غم آن سرو قد ما را

ز کویش بر کفن گردی اگر با خود توان بردن

دری از روضه بگشایند بر خاک لحد ما را

کمال این ریش را صورت نه بندد مرهم و درمان

چو این داغ از ازل آمد بسوزد تا ابد ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
  2. شمارهٔ ۵۲با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
  3. شمارهٔ ۵۳جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب
  4. شمارهٔ ۵۴چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
  5. شمارهٔ ۵۵حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب
  6. شمارهٔ ۵۶دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب
  7. شمارهٔ ۵۷دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
  8. شمارهٔ ۵۸دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.