پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

مست عشقم ز خرابات میارید مرا

تا ابد بر در میخانه گذارید مرا

باده پاک روان پیش من آرید دمی

آخر از پاکروان چند شمارید مرا

من که امروز ز تسبیح به استغفارم

بیش در صومعه مهجور مدارید مرا

دلم از زلف بتان سلسله دارد بر پای

تا که از حلقه رندان بدر آرید مرا

ز آبرو دست توان شستن و از نی نتوان

مگر آن روز که با خاک سپارید مرا

دیشب از میکده سرمست به دوشم بردند

گو چنین هم به در دوست بدارید مرا

گر حریفانه باید به سر وقت کمال

شکر ناب میارید می آرید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰یار بگزید بی وفایی را
  2. شمارهٔ ۵۱آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
  3. شمارهٔ ۵۲با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
  4. شمارهٔ ۵۳جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب
  5. شمارهٔ ۵۴چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
  6. شمارهٔ ۵۵حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب
  7. شمارهٔ ۵۶دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب
  8. شمارهٔ ۵۷دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.