پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

یار بگزید بی وفایی را

رفت و ببرید آشنایی را

همه غمها جدا جدا بکشم

جز غم و غصه جدایی را

شنی لله مرا ز روی نکوست

من نکو می کنم گدایی را

خانه را گر نباشد از تو چراغ

چکند دیده روشنائی را

زاهد از شهر عشق رخت کشید

عقل بینید روستانی را

بر تو از دست نارسایی ماست

که گزیدیم پارسایی را

گفتمش خاک راه تست کمال

گفت بگذارخودستائی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
  2. شمارهٔ ۵۳جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب
  3. شمارهٔ ۵۴چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
  4. شمارهٔ ۵۵حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب
  5. شمارهٔ ۵۶دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب
  6. شمارهٔ ۵۷دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
  7. شمارهٔ ۵۸دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب
  8. شمارهٔ ۵۹رفتم از دست‌! من بی سر و پا را دریاب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.