پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب

شب منقطع نگشته نبیند کس آفتاب

بر گوشه عذار تو مستیست خفته چشم

نزدیک صبح از پی آن می رود به خواب

دندان شانه می کشد آن چین زلف و بس

نامش خطا نبود که خواندیم مشک ناب

گفتی پس از هلاک تو دست از جفا کشم

ای عمر ناگزیر چرا می کنی شتاب

شوق رخ و لب تو ز دل خون چکاند خون

از آتش و نمک کند این گریه ها کباب

نقش درت همیشه به خون بر کشد سرشک

همچون محرزان که به سرخی کشند باب

خط های اشک بر ورق چهره کمال

گر آیدت به چشم روان خوانیش جواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب
  2. شمارهٔ ۵۴چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
  3. شمارهٔ ۵۵حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب
  4. شمارهٔ ۵۶دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب
  5. شمارهٔ ۵۷دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
  6. شمارهٔ ۵۸دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب
  7. شمارهٔ ۵۹رفتم از دست‌! من بی سر و پا را دریاب
  8. شمارهٔ ۶۰عنبرست آن دام دل یا مشک ناب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.