پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما

داند که زاهدی نبود دلپذیر ما

دل جای مهر تست چه پنهان کنیم راز

چون روشن است پیش تو ما فی الضمیر ما

جان میدهیم تحفه به باد و نمی برد

خجلت برد مگر ز متاع حقیر ما

در حسن و حسن عهد نیابیم سالها

هم ما نظیر آن به و هم او نظیر ما

گفتم فرست ناوکی از کیش خویش گفت

ترسم که باز چشم بدوزی به تیر ما

تاراج عمر سهل بود گر کنی به وصل

مسکین نوازی دل و جان اسیر ما

دست کمال گیر که بی تو ز پا فتاد

کی رحمت تو در دو جهان دستگیر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
  2. شمارهٔ ۵۰یار بگزید بی وفایی را
  3. شمارهٔ ۵۱آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
  4. شمارهٔ ۵۲با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
  5. شمارهٔ ۵۳جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب
  6. شمارهٔ ۵۴چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب
  7. شمارهٔ ۵۵حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب
  8. شمارهٔ ۵۶دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.