پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را

خلاص خویش میجوئی مجو ناموس و دعوا را

به نور عقل نتوان رفت راه عشق ای عاقل

زمجنون پرس اگر داری طریق حی لیلا را

زآه سینه عشاق ظلمانی شود روضه

اگر در روضه بنمایی به ما نور تجلا را

هوای سرو بالای تو دارد راستی ور نی

برای هیمه دوزخ برند از روضه طوبا را

بیارا روضه رضوان به روی خود که بی رویت

ز دوزخ باز نشناسد کسی فردوس اعلا را

تو تا صورت پرستی اهل معنی را کجا بینی

به چشم اهل معنی میتوان دید اهل معنا را

کمال از غایت رندی اگر یابد خریداری

بجای باده بفروشد صلاح و زهد و تقوا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳کعبه کویش مراد است این دل آواره را
  2. شمارهٔ ۴۴گر به جستن یافت گشتی یار ما
  3. شمارهٔ ۴۵گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
  4. شمارهٔ ۴۶گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
  5. شمارهٔ ۴۷ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما
  6. شمارهٔ ۴۸مست عشقم ز خرابات میارید مرا
  7. شمارهٔ ۴۹مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
  8. شمارهٔ ۵۰یار بگزید بی وفایی را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.