پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا

چاره ای کن به نظر درد دل شیدا را

هوس روی توأم کرد پریشان احوال

زلفت انداخت مگر در دل من سودا را

هر کسی را ز لبت لذت جان حاصل شد

کام بی ذوق چه داند مزه این حلوا را

طاقت خنده ندارد لبت از غایت لطف

به سخن رنجه مکن آن لب شکر خارا

تا کند باد صبا غالیه سانی به چمن

برفشان بر سر گل سنبل عنبر سا را

وصف روی تو کمال ار نکند نقصان نیست

نبود حاجت مشاطه رخ زیبا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را
  2. شمارهٔ ۴۲کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را
  3. شمارهٔ ۴۳کعبه کویش مراد است این دل آواره را
  4. شمارهٔ ۴۴گر به جستن یافت گشتی یار ما
  5. شمارهٔ ۴۵گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
  6. شمارهٔ ۴۶گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
  7. شمارهٔ ۴۷ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما
  8. شمارهٔ ۴۸مست عشقم ز خرابات میارید مرا
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.