پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را

دیده‌ها پاک بروبید به مژگان ره را

تا تو بر گوشه نشینان گذری چشم و مژه

آب و جاروب زده صومعه و خانقه را

بچه منصوبه ندانیم بریمت به وثاق

تو شهی می نتوان برد به بازی شه را

جان ما بیش مسوزان چو بر آوردی خط

دود برخاست منه بر سر آتش که را

بی صلای سحری مرغ سحر بیدار است

حاجت بانگ زدن نیست دل آگه را

جوید از صحبت ما زاهد پر حیله گریز

طاقت پنجه شیران نبود روبه را

بر آن زلف که بادش شب ما کرد دراز

عاشقان دوست ندارند شب کوته را

گشت رنگین ز سخن دفتر اشعار کمال

گر به سرخی بنویسید و ایضا له را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
  2. شمارهٔ ۴۱طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را
  3. شمارهٔ ۴۲کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را
  4. شمارهٔ ۴۳کعبه کویش مراد است این دل آواره را
  5. شمارهٔ ۴۴گر به جستن یافت گشتی یار ما
  6. شمارهٔ ۴۵گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
  7. شمارهٔ ۴۶گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
  8. شمارهٔ ۴۷ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.