پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

شانه زد باد زلف یار مرا

اصلح الله شانه ابدا

گر خدا راست آرد آید باز

سرو طوبی خرام ما بر ما

دل چو پیراهن تو می لرزد

بر تو گر بگذرد نسیم صبا

تا به بالا تو راست چون الفی

ما چو لامیم در میان بلا

دیده بگذار تا لبت بیند

که به مرطوب به بود حلوا

دل ز درد تو پر شدست چنان

که نگنجد درو خیال دوا

دل مرنجان به درد دوست کمال

فهو ماءالحیات فیه شفا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
  2. شمارهٔ ۴۰طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
  3. شمارهٔ ۴۱طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را
  4. شمارهٔ ۴۲کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را
  5. شمارهٔ ۴۳کعبه کویش مراد است این دل آواره را
  6. شمارهٔ ۴۴گر به جستن یافت گشتی یار ما
  7. شمارهٔ ۴۵گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
  8. شمارهٔ ۴۶گر بری چون سر زلف این دل سودایی را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.