پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

سیری نبود از لب شیرین تو کس را

کس سیر ندید از شکر ناب مگس را

نالان به سر کوی تو آییم که ذوقی است

در قافله‌ی کعبه روان بانگ جرس را

با صبح بگویید که بی‌وقت مزن دم

امشب شب وصل است؛ نگه دار نفس را

زلف تو که شبرو شده زو زاهد و عابد

از خرقه پشمینه غنی ساخت عسس را

خواهم که نهم آینه‌ای پیش رقیبان

در چشم خسان تا فکنم این همه خس را

نگذاشت که خال رخ او بنگرد این چشم

این خوان خلیل است چه تنگیست عدس را

چون دید کمال آن سر کو، ترک وطن کرد

بلبل چو چمن دید، رها کرد قفس را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را
  2. شمارهٔ ۳۹طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
  3. شمارهٔ ۴۰طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
  4. شمارهٔ ۴۱طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را
  5. شمارهٔ ۴۲کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را
  6. شمارهٔ ۴۳کعبه کویش مراد است این دل آواره را
  7. شمارهٔ ۴۴گر به جستن یافت گشتی یار ما
  8. شمارهٔ ۴۵گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.