پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

دل چو رفت از دست گو دلبر بیا

گو انیس جان غم پرور بیا

بی تو بر چشمم جهان تاریک شد

تا ببینم ای بلند اختر بیا

ما چو از یاد رخت در جنتیم

سوی ما ای چشمه کوثر بیا

بارها می آمدی چون مه ز بام

کوری حاسد شبی از در بیا

دست خشک ای دلبر جانان مرو

هیچت ار نبود به چشم تر بیا

گر ز راه مسکنت در کوی دوست

در نگنجی از ره دیگر بیا

با کمال آن سیمبر بنگر چه گفت

زر نداری سوی ما کمتر بیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را
  2. شمارهٔ ۳۲دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
  3. شمارهٔ ۳۳دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را
  4. شمارهٔ ۳۴دوش از در میخانه بدیدیم حرم را
  5. شمارهٔ ۳۵دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را
  6. شمارهٔ ۳۶سیری نبود از لب شیرین تو کس را
  7. شمارهٔ ۳۷شانه زد باد زلف یار مرا
  8. شمارهٔ ۳۸شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.