پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را

داغی بکش به سینه غلام کمینه را

زینسان که مشک زلف ترا سر نهاده است

گردن کشی چراست به تو عنبرینه را

ترسم بر ابروی تو نهادن دل ضعیف

کز طاقها شکست فتد آبگینه را

خال رخت ز بنده بدزدید عقل و دین

شب با چراغ یافت متاع بهینه را

در لطف اگر چه دهان و لبت یکی است

ما چشم کرده ایم ز خاتم نگینه را

درهاست در سفینه شعرم که پیش شاه

آنها کشم به بنده ببخشد خزینه را

شاه از تو گر سفینه طلب میکند کمال

باید روانه ساخت به دریا سفینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را
  2. شمارهٔ ۳۴دوش از در میخانه بدیدیم حرم را
  3. شمارهٔ ۳۵دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را
  4. شمارهٔ ۳۶سیری نبود از لب شیرین تو کس را
  5. شمارهٔ ۳۷شانه زد باد زلف یار مرا
  6. شمارهٔ ۳۸شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را
  7. شمارهٔ ۳۹طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
  8. شمارهٔ ۴۰طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.