پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

چو زلف تو بود از تکبر دوتا

به بادی بیفتاد مسکین ز پا

گشودن ز زلفت گره مشکل است

درین شیوه مو می‌شکافد صبا

بکش دامن حسن چون گل ز ناز

که بر قد تو دوختند این قبا

کس آن خاک ره جز به مژگان نرفت

به چشم از پی آن رود توتیا

کجا می دهد دستم از بخت بد

که پایش ببوسم پس از مرحبا

مرا زان نظر انقدر چشم هست

که در چشم عاشق بود خوش حیا

دهان تو میم است و بالا الف

خدا آفرید آن دو از بهر ما

مکن پیش من ذکر حلوای لب

چو کردی بکن رحمتی بر گدا

گدای در ماست گفتی کمال

چنین است شی الله ای پادشا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵حلال باد می خلد و حور زاهد را
  2. شمارهٔ ۲۶دام دلهاست زلف دلبر ما
  3. شمارهٔ ۲۷در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
  4. شمارهٔ ۲۸دل بردی و دین رواست اینها
  5. شمارهٔ ۲۹دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
  6. شمارهٔ ۳۰دلم رفت و گم شد در آن کو مرا
  7. شمارهٔ ۳۱دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را
  8. شمارهٔ ۳۲دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.