پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را

که ازو بهم برآری همه وقت حلقه ها را

به دوصد ادب برآن در چو خطاست برگذشتن

حرکات نامناسب ز چه رو بود صبا را

نشود ز گرد فتنه سر کوی دوست خالی

بدو زلف اگر بروبد همه عمر خاک پا را

شب و روز غیر دردی نخورم بر آستانت

که دوای خوبرویان نرسد من گدا را

چه دهی دلم که بخشم ز بلای خود امانت

به عطا مکن حوالت به بلا سپار ما را

چو بدست خویش تیغم بزنی دمی رها کن

که ز ساعدت بگیرم به حواله خون بها را

مدهید گو طبیبان به کمال مرهم جان

چو سپرد جان به جانان چه کند دگر دوا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶دام دلهاست زلف دلبر ما
  2. شمارهٔ ۲۷در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
  3. شمارهٔ ۲۸دل بردی و دین رواست اینها
  4. شمارهٔ ۲۹دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
  5. شمارهٔ ۳۰دلم رفت و گم شد در آن کو مرا
  6. شمارهٔ ۳۱دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را
  7. شمارهٔ ۳۲دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
  8. شمارهٔ ۳۳دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.